دارم میرم...

بچه ها میدونم که تک و توک تون فهمیدین من دارم میرم از پیشتون...

میخوام حلالم کنید...ازتون خواهش میکنم حلالم کنید...دلم واسه همتون تنگیده...خییییییییلی...

دوستتون دارم...

فراموشم نکنین...

سارا.ح

التماس دعــــــــــــــــــا...



من تو ی وبلاگ دیگه دیدم.

ایشالا خوب شه خیلی کوچیکهاسمش علی، ۲ سالشه 

چشم چپش نابینا شده…به خاطر تومور چشمی بدخیم

دکترا گفتن باید آب زیر 
چشمشو بکشیم و الّا میزنه به مغزش

 و زبونم لال میکشتش امّا اگه آب زیر  چشمشُ بکشن 

فاتحه ی صورتش خونده میشه …

رفقا،خواهرا... 
عاجزانه ازتون خواهش میکنم واسه شفای

 این طفل معصوم دعا کنید…

 راه دوری نمیره......

حتی در حد 100 تا صلوات...2دقیقه هم طول نمیکشه...

 ممنون میشم اگه همتــون" باز نشر "كنيد تا افراد بیشتری دعا کنن...

جواب فعالیت ها فصل 4 مطالعات

سلام بچه ها...

چطورین؟؟؟

خوبین؟؟

میگما من جواب فعالیت ها فصل ۴مطالعاتواز وبلاگ یه دبیر مطالعات گرفدم...

الانم گذاشتم توادامه مطلب!!!

میتونین ازشون استفاده کنید.

قربانتون...

بای...

ادامه نوشته

بدون تو هرگز...

این کلام حرف آخرمن است : بدون تو هرگز!
این عشق تو سرپناه آخر من است و این دوست داشتنت تنها امید بودن من است
بدون تو حرفی برای گفتن نیست به جز یک کلام ،آن هم کلام آخر : خدانگهدار زندگی!
بدون تو جایی برای ماندن نیست و هیچ راهی برای زنده بودن نیست.
چشم به راه تو میباشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته ودلی پر از امید.
وقتی غروب می شود و تو نمی آییدلم پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک.
باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم .
دلم میخواهد آن لحظه همچو خورشیددر آسمان قلبم طلوع کنی .
ای وای از فردا و وای از آن روزی که آسمان ابری و دلگرفته باشد،آن زمان خورشیدی در آسمان نیست ، و باز باید به انتظارت نشست ،نشست و گریست با همان دل پر از خون
 با آن پاهای خسته و قلبی شکسته.
این کلام حرف آخر من است:  بدون تو هرگز!
این عشق تو سر پناه آخر من است و این غروب آغاز دلتنگی های من است.
بدون تو جایی نیست برای ماندن،بدون تو باید سفر به آن سوی دنیا کرد
آری این کلام حرف آخر من است: بدون تو هرگز!

چیکارکنم با این فتحی؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

بچه ها ی هر دو کلاس سلام...

چطورین؟

خوبین؟

میگم یه سوال از بچه های نسل آفتاب(همکلاسیام) دارم؟

خانوم فتحی که گفت سوالارو میذاره رو سایت که نذاشته...

شماها چیکارمیکنین؟!؟

لطفا جواباتونو اس کنین بهم!

قربانتون!

منتظرم.بای تا های

نگاه متولدین ماه ها به ع...ش...ق

متولدین فروردین ماه : به سوی من بیا/تا تو را حس كنم /و دنیا خواهد دید /داستانِ عشقی، سوزان را /كه شعلهاش در قلب من خواهد بود؛به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیهها و پرنسسها سر میكند(. قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست. )
متولدین اردیبهشت ماه : عشق را در چشمان من بنگر چهره بر افروختهام را ببین و عشق را حس كن به صدای نفسهای من گوش كن 
و بشنو ترانه عشق را؛ عاشقی بی قرار است و كمرو ولی پر شهامت. (موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.) 
متولدین خرداد ماه : با من به رویا بیا به رویای عشق /بیا تا بر فراز بلندترین كوه گام نهیم /بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا كنیم /بیا تا به دورترین ستاره ها پر كشیم /بر عشق ما هیچ چیز ناممكن نیست؛(بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر از رویاهای عاشقانه است. )
متولدین تیر ماه : بهشت هیچ است /در برابر گام برداشتن در كنار تو /در شبی زیبا زیر نور ماه؛ (دلی نازك و پر ز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد. )
متولدین مرداد ماه : گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است /و گلهای سرخ عطری ندارند و/ ستارگان دیگر نمیخوانند 
آن گاه كه چشم میگشایم و میبینم /با تو نیستم؛(عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمیكند. )
متولدین شهریور ماه :شاید به نظر برسد كه عاشق نیستم/ شاید به نظر برسد كه نمیتوانم عاشق باشم/ شاید به نظر برسد كه حتی نمیخواهم عاشق باشم /ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو كه تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت(عشق او شعلهای كوچك ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.) 
متولدین مهر ماه : با پر شورترین گفتارهای عاشقانه/ با ماجراهای عاشقانهای كه خواهیم داشت/ با فداكاری هایم در راه عشق به تو /خواهی دید كه چگونه دوستت دارم؛(در امور عشقی ورزیده است و زندگیاش پر از ماجراهای عاشقانه است . . . زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز به اثبات می رساند. )
متولدین آبان ماه : در التهاب شنیدن ترانه گامهای تو هستم/كه به سوی من میآییو عاشقم بر انتظار آن لحظه كه تو را در كنار خود حس كنم دوستت دارم؛(هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است و در عشق صادق است. )
متولدین آذر ماه : نجوایی از سوی تو نگاهی كوتاه از تو لبخندی شیرین بر لبان زیبایت 
و من خود را غرق در عشق می یافتم؛(خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد. )
متولدین دی ماه : روزها ماهها و سالها میگذرند و شاید هیچ چیز عوض نشود
جز من كه بیش از پیش عاشق گشتهام(؛شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد. )
متولدينبهمن ماه : میخواهم آزاد زندگی كنمبسان پرندگان مهاجر ولی قفسی ساخته از عشق تو جایی است كه همواره رو به آن خواهم داشت؛(عشق خود را دیر ابراز میكند و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در میآورد و هرگز فراموش نخواهد شد. )
متولدین اسفند ماه : من آنی نیستم كه بی عشق زندگی را سر كنم آن گاه كه در رویایی عاشقانه هستم و چشمانم را میگشایم و عشق رویاییام را در تو میبینم؛(در عشق بی نظیر است. جذاب و پرنشاطاست.احساساتی و رویایی است.)

کمکم کنید

دوست جونیام اززندگی خسته شدم !

چیکارکنم؟

چرازمونه با من اینطور تا میکنه؟

خیلی دلم میخواد خودمو خلاص کنم اما میترسم...

ازهمه چی...

توروخداکمکم کنید

لــئوناردو داویــنچی هنگام كشــیدن تابلوی شــام آخر دچـار مشــكل

بزرگــی شد:می‌بایست نیكی را به شكل عیـسی و بدی را به شـكل

یهودا، از یاران مسـیح كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند،

تصویر می‌كرد. كار را نیمه تمام رها كردتا مدل‌های آرمانیش را پیدا كند

.......روزی در یك مــراســم همســرایی، تصویر  كامل   مســیح   را در

چـهره یكی از آن جوانان همــسرا یافت. جــوان را به كارگاهـي شد

عــوت كرد و از چــهره‌اش اتودها و طــرح‌هایی برداشت.ســه سال

گذشــت. تابلو شــام آخر تقریبأ تمام شــده بود؛ اما داوینچی هنــوز

برای یهودا مدل مناسبی پیدا نـــكرده بود. كاردینـــال مســئول

كلیـــسا كم كم به او فـــشار می‌آورد كه نقاشـــی دیواری را زودتر

تــمام كند.نقاش پس از روزها جستجو، جـــوان شــكسته و ژنــده‌پوش

و مســتی را در جوی آبـــی یافت. به زحمت از دســــتیارانش خواســـــت

او را تا كلیـــسا بیـــاورند،چـــون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت.

گـــدا را كه درســـت نمی‌فهـــمید چه خبر اســـت، به كلیــــسا آوردند:

دســــتیاران ســـــــرپا نگه‌اش داشــــتند و در همــــان وضع، داوینــــچی

از خــــطوط بــــی‌تقوایی، گنــــاه و خودپرسـتی كه به خوبــی بر آن چهره

نقــش بســته بودند،نســخه برداری كرد.وقتی كارش تمام شــد، گــدا،

كه دیگر مســتی كمـــی از ســرش پریــده بود،چشــم‌هایش را بـــاز كرد و

نقاشـــی پیـــش رویـــش را دیـــد و با آمـــیزه‌ای ازشــگفـــتی و انـــدوه

گفت: «من این تابـــلو را قـــبلأ دیده‌ام!»داوینــچی با تعـــجب پرســید:

«كی؟»- سه ســـال قبل، پیـــش از آنــكه همه چـــیزم را از دســـت

بــدهـــم.موقــعی كه در یـــك گـــروه همـــسرایی آواز می‌خـــواندم،

زنـــدگی پر رویـــایی داشـــتم وهـــنرمندی از من دعـــوت كرد تا مــدل

نقاشـــی چـــهره عیــسی شــوم .....

بچه ها امروز واقعا دلم براتون تنگ شد...

الانم که دارم مینویسم نمیتونم اشکامو کنترل کنم...

خیلی دوستون دارم...

یکنفر در هـمین نزدیکــی ها

چــیزی

به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است

خیالـــت راحت باشد

آرام چشمهایت را ببــند

یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است

یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا

تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد...

 

تنهایم، یعنی نام هیچ‌کس در دهانم نیست ...

دره‌ها گلوله خورده‌اند
جنگل گلوله خورده است
خون همین حالا دارد
در انارها جمع می‌شود
من اما
بر تپه‌ای نشسته‌ام
بهمن کوچک دود می‌کنم .
یعنی تنهایم
یعنی نام هیچ‌کس در دهانم نیست
و اندوه را
مثل عینکی دودی
بر چشم گذاشته‌ام
خوب می‌داند با خورشید چه کار کند
می‌داند چگونه سبزی‌ شاخه‌ها را
از پا دربیاورد ...
باید بروم
این بهمن کوچک را ترک کنم
اسفند را
بهار را هم ...
نه با مرگ
که چیز مسخره‌ای است ...
آن راه کوچک
که بعد از درخت‌ها لخت می‌شود
هوس بیشتری دارد ...