جواب فعالیت ها فصل 4 مطالعات

سلام بچه ها...

چطورین؟؟؟

خوبین؟؟

میگما من جواب فعالیت ها فصل ۴مطالعاتواز وبلاگ یه دبیر مطالعات گرفدم...

الانم گذاشتم توادامه مطلب!!!

میتونین ازشون استفاده کنید.

قربانتون...

بای...

ادامه نوشته

اول از همه سیلام...........خوفید؟؟؟

خوب من نه تعریف کردنم خیییییییییییلی خوبه ها به خاطر همین اومدم براتون خاطراته امروزو بنویسم..........

امروز چندتا اتفاق افتاد:

۱- روز آخرمون بود تااااااااااااااااااااا بعد از عید

۲- بهمون عیدی دادن

۳- روز بدون کیف بود

۴- نمیدونم اینو بگم یا نه.....خوب میگم.....روزی بود که من ترنم جونم رو ترک کردم تاااااااااااااا بعد از عید

حالا بریم سر توضیحات:

میدونید امروز تصمیم بر این بود که بزنیم و برقصیم....هنوز از در نیومده صداهای نا هنجاری میومد که آدم  حرکات موزون بهش دس میداد........

خلاصه زدیم و رقصیدیم و یه دو تا حمال در و دیوار و پاک می کردن...عشق و صفا بودااا

تا هم معاونی کسی میومد تو تویله ما تندی سرمونو به یچی بند می کردیم که انگار ما این کاره نبودیم.......

بعد از اون منو ترنم و پارمیس وکیاناویه چن تا دیگه آواره بودیم.....

از دوم به اول از اول به اون اول.....دوما ضبط و برداشده بودن برده بودن تو کلاس خودشونو

فلش زده بودن بهش و ی‌َک آهنگا مسخره ای گذاشته بودن که کفت می برید....

خلاصه ما هم نه که قرمون نمیاداااا دیگه زور زدیم یه دوتا حرکت شونه و دست و پا اومدیم کیف کنن......

بعد رفتیم ور اولیا.....اَی ی ی ی ی ی ی یَک آدما بی بخاری بودنا....اماااااا نکته اینجاس:

بابا ایول داری کیانا جونی.....نمردیمو رقصه تو هم دیدیم....

من که فقط یا عشوه های ترنم جونم رو دیدم یا سارا دستاش رو تا تو حاقم فرو می کرد!!!

ولی نه جدی............وقتی ترنم قر میده دیوونش میشم.............

دیگه بسه........می ترسم سو‌ء استفاده کنید....

خلاصه بعد از اینا منو ترنم رفتیم رو حیاط دلم درد می کرد...رو شوخی گفدم کاش یکی برام

آبجوش میاورد اولبار ترنم گفت من برم بیارم ولی نذاشتم یکم نشستیم که دیدم اوه اوه اوه سه تا 

اولیا رفتن برام آبجوش و پولکی اوردن تازه اون یکی میگه من اوردم اون یکی میگه من اوردم!!

نمردیم و مهم شدیم..........

خلاصه بعدشم مسابقه والیبال بود:

اول: دوما با اولا بعد برندشون با ما

منو محیا دو تا سوت از ناظم گرفته بودیم و مدرسه رو رو سرمون گذاشته بودیم.....

اون داور مسابقه بود و من تدارکات پشت صحنه....شامل:آهنگ های در خواستی...آهنگ بدون کلام با سوت و ساکت کردن بچه ها در حین داوری....

ترنم دست میزد من سوت....خلاصه چند نفرم بیرون مدرسه همراهی می کردن ترقه مینداختن

بین بچه ها........وااااااای ترنم از ترقه ها می ترسید....یَک مسخده بازیایی بودا.....

خلاصه دوما با هزار زور بردن و ما رفتیم وسط....منو کیانا و ساراوفاطمه و مونا

تو زمین بودیم یکی که به نفعمون می شد اولا دست سوم دست ترنم دست پارمیس دست...من جیغ.........

خلاصه روز به تمومی بود که بهمون عیدی دادن و سمبوسه و خلاصه.....

رفتیم تو کلاس دوم....داشتن همه گریه می کردن....

ما هم جو گیر همو بغل کردیمو حلالیت طلبیدیم و سال نو رو پیشاپیش تبریک گفتیم....

ترنم جونم هم پرید بغلمو بعد خداحافظی کرد و سال رو تبریک گفت....بعدم قرار شد که همو تو این ۱۸ روز فراموش نکنیم...........

خلاصه همه رفتن و مدرسه تنها موند تااااااااااااااااابعد از عید...........

سال شما هم پیشاپیش مبارک

سر سفره هف سین مارو فراموش نکنید......

با اجازتون..........عزت زیاد

ترانه